به عشق اورامان .. مادح قادري.
بیسارانی را باید شاعر طبیعت خواند و دیوان او گواه این دعوی است. کودکی او در روستای بیساران از توابع ژاوه رود سپری شده است. روستایی با طبیعتی زیبا و کوه های سرسبز و خرم که پیرامون آنرا درخت های بلوط گرفته ،و بخشی از جوانی او هم در آن بهشت یعنی بیساران گذشته است. درباره ی کودکی او چیزی نمی دانیم و آثار او هم دراین باب ساکت است و از تذکره ها هم چیزی به دست نمی آید. این درست است که اشعار او درمیان مردم رایج بوده و همه به آن عشق می ورزند اما دراین اشعار نشانه ای از دوران کودکی او وجود ندارد. وی به سال ۱۰۵۳ ه-ق در این روستای مینو نشان پا به عرصه ی وجود گذاشت و نامش ملا مصطفی ابن ملا قطب الدین بیسارانی است و تخلص خود را از نام روستای خود گرفت و در کودکی در خدمت پدرش به تحصیل مقدمات علوم پرداخت و در جوانی به قریه پایگلان رفت و در مجلس درس حاج ملا احمد پایگلانی حضور می یافت و در اندک مدت استعداد کم نظیر خود را در فرا گرفتن مسائل علمی ظلهر ساخت و پس از آن سفر های بسیار کرد از آن جمله مدتی در نودشه و دیر گاهی در سنندج ماندگار شد و در خدمت عالمان دین چندین سال فقه و تفسیر قرآن و حکمت خواند تا به اخذ افتائو اجتهاد نایل آمد و سپس به زادگاه خود بازگشت و مابقی عمر را به کار کشاورزی و دامداری و تدریس و وعظ و ارشاد مردم به سر برد تا به سال ۱۱۱۴ ه-ق جان به جان آفرین سپرد. بیسارانی و پند و اندرز های او سخنان بیسارانی سراسر درس زندگی - تلاش - ستایش خداوند - وصف طبیعت - عشق و پند و اندرز است و دیوان او همه ی این ها را اثبات می کند حهق ڕاگهی ڕاسهن فهنوازی نیـــــهن حهق جه فهن بازان هیچ رازی نیــــهن حهق وه حیسابات پاره و پوڵ نیــــــهن لاش بهندهی دووڕهنگ هیچ قهبوڵ نیهن ڕاگهی حهقێقهت بگێـــــره نه دهسـت بشۆ نه مهیدان بێ پیاڵهی مـــهست نۆطق نهزانـــیت بهرهش به قـهفـهس ڕاز پــهنـهانیت مــــهواچـــه به کـهس هه ورامان قه سه م به خاکی پاکت به رۆڵه ی ژیرو ئازاو بێ باکت قه سه م به نامێ ئاهۆرامه زدای قه سه م پانامێ وێش نامێ نێیای قه سه م به شنه ی سه ردیارانت باوه شین که ری وه ش ۆیارانت به خشه خشی گه ڵای پاییزت به وه ختی ئامای کۆچی ئازیزت برو ادامه
علاقه مندان به موسیقی اورامی ، اورامی زبان در هر کجا باشد با
شنیدن موسیقی اورامی روحش همانند پروانه بر فراز کوه ها و دشت های کردستان
به خصوص اورامان پرواز خواهد کرد و به راستی اورامان قلب کردستان است .
هنگامی که اسم اورامان برده می شود هنر آواز خوان و شعر و موسیقی را به
یادمان می اندازد . اورامان هنر و گهواره ی پرورش هنرمندان بلند مرتبه ی
کردستان است. اورامی زبان با دل و با زبان و با قلم و با عمل توانسته در
عرصه و میدان حفظ فرهنگ سر بلند باشد . حفظ این فرهنگ قدیمی که پایه و اساس
کل فرهنگ کردستان است بر هر کرد با غیرتی واجب است. اورامی زبانان عزیز توانسته اند این امانت را که اصالت آن به
اورامان بر می گردد را حفظ کنند . موسیقی اورامی در بر دارنده ی همه جور
مطبی هست موسیقی اورامی تنها نفرت و کینه و عصبانیت از آن به دور است و این
نشان دهنده ی آن است که اورامی زبان روح لطیف و نازکش سازگار با سادگی آن
قله ها و کوه ها بوده است و این یک نوع خوشبینی نسبت به زندگی است. کاک عثمان هورامی آن بلبل خوش صدای اورامان توانسته با سال ها رنج و
زحمت و تلاش موسیقی اورامی را به سر منزل خویش برساند و این کاروان بزرگ
را در میان راه رها نکرده و ساربان و سر کاروان عجیبی برای موسیقی اورامی
است. این هنرمند سر بلند در اوج سادگی و پاکی کاری با موسیقی و آواز
هورامی کرده که مانند آن است که بگوییم که خداوند او را خاتم آواز خوانان
قرار داده است از عجایب صنعت موسیقی اورامی در اینجاست که به کار بردن ادوات
موسیقی در آن اجباری نیست و همین امر باعث شده که هر کس نتواند آواز اورامی
بخواند زیرا کسی که می خواهد موسیقی اورامی (سیاچمانه) بخواند باید دارای
حنجره ی قوی باشد که تار های صوتی حنجره اش وزن و آهنگ موسیقی باشد ..... شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد
با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره
می کرد یا سیاه و کثیف می شد ! شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم.
بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن :) شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش،
میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :D شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می
رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه
!! شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل
مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب
بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون
میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم ! شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو
در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!! شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی
گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد،
مزه گوجه گندیده میداد شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد
بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!! شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو
بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم ! ادامه نويسنده، محقق، مترجم و شاعر نامدار، استاد
عبدالرحمن شرفكندي مشهور و متخلص به «هه ژار» به سال 1300 ه.ش در شهر
مهاباد و در
خانوادهاي متدين و شهير ديده به جهان گشود. در دو سالگي از نعمت وجود مادر
محروم
شد و از همان كودكي تلخي زندگي را تجربه كرد. وي در سن پنجسالگي الفبا و قرآن را نزد پدر
خويش فرا گرفت، سپس وارد مكتب خانه شد و از حضور تني چند از مدرسان علوم
اسلامي آن
زمان كسب فيض نمود. فوت پدر بار مسئوليت خانواده را بر دوش وي نهاد. عبدالرحمن به سبب علاقه وافري كه به ادبيات
داشت از همان اوان جواني به مطالعه ادبيات و ديوان شاعران بزرگ روي آورد
اين علاقه
به حدي بود كه از همان آغاز بسياري از اشعار شاعران نامدار را از برداشت.
نوجواني
بيش نبود كه توانايي ادبي وي نمايان گشت و به سرودن شعر روي آورد، اشعار او
كمكم
ورد زبانها و نقل مجالس گشت. در اين زمان بود كه استاد تخلص «ههژار» را برگزيد. در همان جواني مبارزه و فعاليتهاي
سياسي و اجتماعي خود را شروع كرد، «هه ژار» يكي از فعالان اصلي «جمعيت
ژ-ك»، «كومه
لهي ژيانه وهي كورد» بود؛ به گفته وي بعد از حزب «ژ-ك» به صورت رسمي به
عضويت
هيچ حزب ديگري در نيامد. در جمهوري مهاباد نقش فعال و موثري داشت و از سوي
قاضي
محمد عنوان شاعر ملي كرد را دريافت كرد. بعد از فروپاشي جمهوري مهاباد
مانند
بسياري از همرزمان خود به ناچار راه غربت را پيش گرفت و آواره كشور عراق شد
و سالها
در ركاب قهرمان سربلند كرد مرحوم ملامصطفي بارزاني در دفاع از هويت كرد
تلاش نمود
در شرايط سخت و طاقتفرساي آوارگي و غربت نيز دست از مطالعه و تحقيق
برنداشت، حتي
هنگامي كه در لبنان و در بيمارستان تحت مداوا بود به مطالعه زبان و ادبيات
عرب
پرداخت و در اين زمينه تبحري خاص يافت و در همين دوران بود كه بسياري از
شاهكارهاي
ادبي جهان را مطالعه نمود و بر اندوختههاي خود افزود. پس از سالها آوارگي سرانجام در سال 1354 به
ايران بازگشت و در شهر كرج سكني گزيد.برو ادامه... کرد یعنی خروش کاوه کرد یعنی نسیم پاوه کرد یعنی فرزند آرش کرد یعنی خون سیاوش کرد یعنی نیزه بر ضحاک کرد یعنی سوار بی باک کرد یعنی نیای کوروش کرد یعنی ندای زرتشت کرد یعنی پناه فرهاد کرد یعنی ناله و فریاد کرد یعنی داد افریدون کرد یعنی سینه ی پر خون کرد یعنی شیر دالاهو کرد یعنی هژبر شاهو کرد یعنی شاه هورامان کرد یعنی خروش سیروان کرد یعنی سوار کلهر کرد یعنی نگین و در کرد یعنی بال قلاجه کرد یعنی داغ حلبچه کرد یعنی ناله شکینه کرد یعنی آهی در سینه کرد یعنی بابک خرم دین کرد یعنی اهور زرین کرد یعنی استوار چون کوه کرد یعنی درفش شکوه کرد یعنی فرزند ماد کرد یعنی شیرین و فرهاد کرد یعنی نام کردستان.... ۱-به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می ترسند تا از مرگ. صيدى هورامى الهى واقفى بر حال زارم همى خوانم كه جز تو كس ندارم الهى كرده ام بسيار تقصير وز آن حسرت جفايت شرمسارم الهى غرقه ام در بحرعصيان بدست رحمت افكن بر كنارم الهى خاطر مرا جمع گردان كه مسكين و پريشان روزگارم الهى برگشا از غيب راهى كه چندين سال من در انتظارم الهى گر بخوانى ور برانى تو دانى بنده بى اختيارم الهى گر نه لطفت دست گيرم كجا از شرمسارى سر برآرم الهى گر بياد بى نيازى دهى من چيستم مشت غبارم الهى نفس و شيطان در كمينند به توفيق عنايت كن حصارم الهى راه مردان سخت راهيت تو آسان بگذران در رهگذارم الهى وقت مردن لطف بنما كه تا من جان به آسانى سپارم الهى چون عزيزم كردى امروز مكن فردا به نزد خويش خوارم الهى بر جنيد ايمان نگهدار كه آنست اصل راه اعتبارم الهى چون در اينجا بگذرانى به فضل خود گناهان در گزارم الهى صيديم كن صيد جنت اگرچه بار عصيان صد هزارم ( صيدى هورامى ؛ 1199_1265 هجرى) برگرفته از سایت زریا
در اوستا هور به معنای خورشید است وهورامان یعنی جایگاه خورشید. همچنین هورامان از دو واژه هورا به معنی اهورامزدا ومان به معنی خانه وسرزمین ترکیب یافته و معنای آن سرزمین اهورا مزداست. یک معنی جدیدتر که اگر چه با مسماست اما نمی توان ریشه تاریخی برای آن پیدا کرد این است که هورامان به معنی بلند شده یا برگزیده شده می باشد.اگر به جغرافیای هورامان توجه کنیم درمی یابیم که اطراف این سرزمین را از چهار طرف چهار دشت محصور کرده است.از شمال منطقه هموارکردستان ومریوان ، از جنوب دشت ذهاب ، از شرق دشت ماهیدشت واز غرب دشت شاره زور یا شهرزور.ودر وسط این چهار دشت منطقه کوهستانی وصعب العبور وجنگلی هورامان قرار گرفته است. تاریخ تاریخ هورامان به زمان سلسله پیشدادیان برمی گردد.هرچند که از آن تاریخ اطلاع چندانی دردست نیست با این حال اهالی هورامان خود را ازنسل اردشیر دراز دست ملقب به بهمن فرزند اسفندیار می دانند. درتواریخ مذکور است که این منطقه همچون دیگر مناطق کردستان تا قرن 11 ق.م تحت سلطه دولت بابل بود. درزمان تگلات پالاسر اول(1100-1115 ق.م) سپاه آشور به ارمنستان حمله برده آنجا را فتح نمود سپس به حوالی دریاچه وان سپاه راند بعد از او آراد نیراری وفرزندش آشور بانی پال حملات اورا ادامه دادند ولی نتوانستند از کوههای زاکرس عبور کنند تنها توانستند منطقه هورامان را فتح نمایند. هورامان مدتها تحت سلطه دولت آشور بود . دراین دوران بود که حروف ماسی موراتی درمیان کردان رواج داشته وبا این حروف کتابت نموده اند که تا قرون اولیه اسلام هم دربین هورامیها این خط رایج بوده است(تاریخ مردوخ). در حدود قرن سوم پیش از میلاد اسکندر مقدونی به ایران حمله برد وتمام ایران رابه آتش کشید . هورامان از این غائله مستثنی نبود .اما هورامان تنها جایی بود که بصورت جدی دربرابر سیل خروشان سپاه اسکندر مقاومت کرد و مقاومت دلاور ایرانی آریوبرزن که با پرتاب سنگهای عظیم در تنگه دربند دزلی برروی سپاهیان اسکند موجب تلفات فراوانی برای آن سپاه شکست ناپذیر بود ، درکتابها مسطور است....
سپاهیان سلوکی بعد از تسلط برمنطقه درصدد محوکردن آثار تمدن ایران وجایگزینی فرهنگ یونانی برآمدند .تمام آتشکده ها را ویران ساختند ومردم را به پرستش الهه ها واصنام مجبور کردند.اگر چه هیچ نشانه ای از پرستش بت در این منطقه موجود نمی باشد اما گویا (الهه بل خدای آبها ) یکی از الهه های یونانی بوده که مورد پرستش قرار می گرفته است. وامروزه هنوز آثاری از آن باقی مانده ویکی از بزرگترین چمشه های آب معدنی دنیا درهورامان به نام چشمه بل نمودی از اعتقاد به این این الهه دربین هورامیان است. برو ادامه بپر ادامه.... به خوندنش می ارزه!!! (تاریخ ،خط، زبان ، دین) در اوستا هور به معنای خورشید است وهورامان یعنی جایگاه خورشید. همچنین هورامان از دو واژه هورا به معنی اهورامزدا ومان به معنی خانه وسرزمین ترکیب یافته و معنای آن سرزمین اهورا مزداست. یک معنی جدیدتر که اگر چه با مسماست اما نمی توان ریشه تاریخی برای آن پیدا کرد این است که هورامان به معنی بلند شده یا برگزیده شده می باشد.اگر به جغرافیای هورامان توجه کنیم درمی یابیم که اطراف این سرزمین را از چهار طرف چهار دشت محصور کرده است.از شمال منطقه هموارکردستان ومریوان ، از جنوب دشت ذهاب ، از شرق دشت ماهیدشت واز غرب دشت شاره زور یا شهرزور.ودر وسط این چهار دشت منطقه کوهستانی وصعب العبور وجنگلی هورامان قرار گرفته است.
"به آرامی آغاز به مردن میکنی..." به آرامی آغاز به مردن میکنی به آرامی آغاز به مردن میکنی برو ادامه... یک داستان واقعی اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
۲- حلزون می تواند سه سال بخوابد.
۳- اگر جمعیت چین در یک صف مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ وقت تمام نخواهد شد.
۴- خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال ۱۹۸۷ توانست ۴۰ هزار دلار صرفه جویی کند.
۵- ملت آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳ هزار مترمربع پیتزا می خورند.
۶- چشم های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
۷- پروانه ها با پاهایشان می چشند.
۸- گربه ها می توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند. در حالیکه سگ ها کمتر از ده صدا.
۹- تعداد چینی هایی که انگلیسی بلدند; از تعداد آمریکایی هایی که انگلیسی بلدند! بیشتر است.
۱۰- فیل ها تنها حیواناتی هستند که نمی توانند بپرند.
۱۱- هربار که یک تمبر را زبان می زنید، ۱/۱۰ کالری انرژی مصرف می کنید.
۱۲- تمام خرس های قطبی، چپ دست هستند.
۱۳- اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می شود.
۱۴- اگر بصورت مداوم ۸ سال و ۷ ماه و ۶ روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده اید.
۱۵- کوتاهترین جنگ در تاریخ ۱۸۹۶ بین نازی ها و انگلستان رخ داد که ۳۸ دقیقه طول کشید.
۱۶- هر تکه کاغذ را نمی توان بیش از ۹ بار تا کرد.
۱۷- چشم های ما از بدو تولد همین اندازه بوده اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ وقت نمی تواند متوقف شود.
۱۸- در هرم خئوپوس در مصر که ۲۶۰۰ سال قبل از میلاد ساخته شده است. به اندازه ای سنگ بکار رفته که می توان با آن دیواری آجری به ارتفاع ۵۰ سانتی متر دور دنیا ساخت.
۱۹- .I am کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی است.
۲۰- اگر تمام رگ های خونی را دریک خط بگذاریم، تقریبا ۹۷ هزار کیلومتر می شود.![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
در همین زمان استعداد خلاقهاش در هنر نقاشی نیز آشکار شد و در16سالگی "آندره دل وروچیو" استاد نقاشی او بسیار تشویقش کرد. وروچیو فن کارکردن روی سنگ مرمر، چوب و فلز را به لئوناردو آموخت.
او عقیده داشت که آشنایی با مکتبهای کلاسیک لاتین و یونان، فلسفه، ریاضیات و کالبد شکافی برای لئوناردو بسیار ضروری است.
لئوناردو در 26 سالگی تحصیلاتش را به پایان رساند و به گروه نقاشان پیوست و در همان سالها آ-ل-ت موسیقی جدیدی را اختراع کرد و آن را عود نامید که مورد توجه دوک لودویک سفورزا، حکمران میلان قرار گرفت.
در آن زمان مدعیان تاج و تخت ایتالیا برای تصاحب مقام پادشاهی با هم در جنگ بودند. لئوناردو نیز از آب گل آلود ماهی گرفت و شروع به طرح و ساختن ماشینهای جنگی کرد و همین امر باعث شد که دوک به سلطنت برسد.
لئوناردو هم فوراً وقت را غنیمت شمرد و نقشههای جدید شهرسازی را که مطابق با آن طرح شبکه فاضلاب شهری مطلوب میشد، ارائه داد؛ ولی دوک که تنها به تابلوهای نقاشی علاقه داشت، آن را رد کرد و پس از مدتی به داوینچی فرمان داد که تابلوی "شام آخر" را که از آثار نفیس لئوناردو بود در خانقاه سانتاماریا به معرض نمایش بگذارد.
لئوناردو مخترع بزرگی بود. یکی از طرحهای ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت داوینچی معروف است، کیلومتر شمار و خیلی چیزهای دیگر را اختراع کرد.
لئوناردو در سال 1500 در سن چهل و هشت سالگی به فلورانس بازگشت و شش سال در آنجا ماند و در همین مدت بود که باشکوه ترین اثر هنری خود، یعنی تابلوی "مونالیزا" یا "لبخند ژوکوند" را خلق کرد.
داوینچی هیچ گاه محاسبات مربوط به دستگاه ماشین را فاش نکرد؛ زیرا معتقد بود که "طبیعت زشت انسان او را مجبور می کند تا از این وسیله ها در راه مقاصد ناپسند و خرابکارانه استفاده کند".
لئوناردو داوینچی در سال 1519 چشم از جهان فرو بست.
![]()
هوار ملّا محمّد طاهر زیباری (۱ ژوئن ۱۹۸۱ در موصل، عراق) بازیکن فوتبال کردیتبار اهل عراق است. او عضو تیم ملی فوتبال عراق است و هماکنون در باشگاه فوتبال استقلال تهران در لیگ برتر فوتبال ایران بازی میکند..
:ادامه مطلب:![]()
برو ادامه..
![]()
:ادامه مطلب:![]()
به آرامی آغاز به مردن میکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
:ادامه مطلب:![]()
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کنيم...![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |

زیدان اسیا


